خرید بک لینک

درباره سایت

446

آخرین مطالب

امکانات وب

رفتم مرکز جغد. حقیقتا زبونش همرو نرم میکنه نمیدونم چی میشه که خر میشم. هرچند دو روز میرم و کمترش کردم ولی کلا این از اون مرداست که خوب یه زن رو به راه میاره خانما بیشتر گوشی هستن و منم که خالی از هر عاطفه ای حس میکنم بخاطر اینکه مهربونه و برعکس بابام هرچند ظاهری ارزش برام قائل شد و یک ساعتو نیم حرف میزد راحت میتونم خامش بشم.حالشو ندارم بنویسم خیلی. رفتم مرکز کدو و از لحاظ راحتی راحتتره ولی جو مرکز جغد دوستانست اینجا هم خیلی خوبه البته که یکی از این روزا کلا تنها بودم با مشتری ولی فضای جغدیها بیشتر به روحیم نزدیکه.خلاصه....+من که آخرش نفهمیدم چی شد قرار بود تا آخر آذر جواب تکمیل ظرفیتا بیاد که 98 درصد استخدامیها حقوق گرفتن و من همچنان جزو اون دو درصدم که هنوز نه حقوق گرفتم و نه فهمیدم خرید خدماتم یا استخدام! یعنی بحدی من بد شانسم که نکگو. خب حالا چی میشد اگه منم راحت و بی دغدغه به کارای دیگم میرسیدم و نگران وضعیتم نبودم؟! چی از خداگی خدا کم میشد؟+پیر خرفت قرار بود جمعه ببرتم پیش یه نفر برا تدریس که چون خودشم استفاده میبرد زدم زیرش. بذا یکم حالش جا بیاد.+نمیدونم نمیدونم. حال دلم خوب نیست فکر نکنم هیچوقت دیگه خوب بشه. راستی شاید تیم فرهنگیان تشکیل بدیم.شبا خوابام پریشونه از 97 تا حالا همینه. یعنی به سر ابی میاد؟ راستی ف که جزو دو به هم زنای همیشگی بود یه لخته خون تو سرش بوده و حالا هم دادن آزمایش بدخواه نیستم ولی حقشه با اینکه دوتا بچه داره کاش خودش فقط اذیت میشد اینا باید بسرشون بیاد. من چند اله خواب خوب ندارم دیگه. خوابای پریشون و مسخره و کاملا غیر واقعی. دلم میخواست یه راهی پیدا میکردم برای خواب راحت. خیلی اذیتم خیلی

برچسب: نویسنده: غزل رضاپور تاريخ: يکشنبه 17 دی 1402 ساعت: 18:27

توجه کردم دو شبه خواب آشفته نمیبینم. عجیبه. همش منتظرم یادم بیاد که خوندم. همین الآن نماز صبح خوندم. دیروز هم از جغد و کچل بدم میومد شاید اثرات نزدیکی به پریودیه ولی اصلا یادم نیست کی باید پریود شم. کاش اینا اثرات دعاها و نماز دست پا شکستم باشه. داشتم فکر میکردم چطوری این روابطو قطع کنم که البته کار سختی نیست. من بدونم اینا اثرات این دعاهاست و واقعا اثر داره همه کاری میکنم.+یه کسانی رو دارم میبینم استخدامی میخوان شرکت کنن/! عجیبه برام نه که جوری خاصی باشن ولی آدم یه وقتایی فکر میکنه فقط خودش حواسش هست درصورتی که همه لا نیم لا به فکرن و دارن تلاش میکنن. + نوشته شده در یازدهم فروردین ۱۴۰۲ ساعت ۴:۴۴ ق.ظ توسط لولیوش مغموم  | 

برچسب: نویسنده: غزل رضاپور تاريخ: يکشنبه 20 فروردين 1402 ساعت: 18:31

جمعه بعد از ظهر پریود شدم. واقعا کمتر خواب آشفته میبینم عجیبه. البته مثلا دیشب خواب میدیدم ولی تقریبا واقعی بود هرچند خیلی درهم بود ولی حس میکنم طبیعیتر شده. بهم گفته بود مرغ هم بکشم که یادم نبود. ضبط مکالمه داشتم و گوش کردم. باید برم دوتا مرغ هم بکشم. مامانم زنگ زد برای بابام و به اونم همینو گفت. این دععاهایی که گرفتن برامون رو باطل میکنه. بهش گفتم آخه مثلا من صرع رو از بچگی داشتم میگه ما دعای 40 ساله هم داریم. میگم آخه برا چی دعا میگیرن برا یه نفر مثلا منی که کاری ندارم بکسی. میگه چون از سحر بیشتر نتیجه میگیرن تا دعا. میخوان یکیو زمین بزنن کاری نمیتونن بکننش براش جادو میکنن. دلم میخواد تو یه شرایط اضطرابزا قرار بگیرم ببینم رو افسردگیم هم تأثیر گذاشته؟! ولی واقعا چه دنیا عجیبه. میشه مثلا اینقدر دارو و درمان کردم همش با این دعا باطل بشه و خوب شم؟ من همین 401 برا اولین بار دادم برام دعا گرفتن. اصلاااا اعتقاد نداشتم ولی دارم حس میکنم از همون وقت اضطرابم بیشتر شد. میگه یکی تو قم میخواسته یه دعا بنویسه برا یکی از دوستا همین مرده، استخاره میکنن و میگه این دعا آتیش میاره تو زندگیت. اینکه یجورایی میخواست خودشو قبول داشته باشه تو نظرم تأثیر منفی نذاشت. چون هم اینکه میگه 25 سال کارمه و هم اینکه این منشیه تعییدش کرد.خلاصه فعلا که پریود شدم ولی کاش همت مکردم صلواتارو میفرستادم. دارم برا آزمون میخونم و خیلی امیدوارم قبول شم که از شر این خونه نجات پیدا کنم. چند وقته میگم نکنه نتونم سر آزمون حاضر بشم چون تو مکان بسته هست. یعنی مثل اون روزی که میخواستم برم تیم ملی و بخاطر داروهام که کسی نفهمه کوفتم شد، این آزمونم مثل اونه. میترسم بخونم و حمله پانیک بهم دست بده.یکی از ژلیشا ناخنم با دست کن

برچسب: نویسنده: غزل رضاپور تاريخ: يکشنبه 20 فروردين 1402 ساعت: 18:31

من دوباره دیشب کلی خواب آشفته دیدم ولی واقعیتر. حقیقتا شاید چون دارم توجه میکنم ممکنه اینطوری حس کنم که واقعیتر شده شاید قبلا هم کم و کیفش مثل هم نبوده. واقعیتش اینه که کسی که حالش بد باشه دیگه خوب نمیشه. من به این نتیجه رسیدم. ولی فقط امیده که آدمارو سرپا نگه میداره. مشاوره میگفت تو قسمتی که خودتو دوست داری فعاله و این خوبه. مثلا اینکه با وجود نا امیدی آزمون ثبت نام کردم یا میرم سر کار همینه. یعنی حس مفید بودنم فعاله و منو سرپا نگه داشته. ولی حقیقتا دلم میخواست نبود که خودمو خلاص میکردم. واقعیت اینه که من هرجا برم و هرکاری کنم آسمون همین رنگه و من بدبختم. آخه نمیشه که معجزه بشه و من بشم یه آدم بی دغدغه و خوشبخت که! کسی که هزارتا مریضی و دربه دری داره که یه دفعه خوب نمیشه که، یعنی هیچ وقت خوب نمیشه. وگرنه اینطوری سنگ رو سنگ بند نمیشد که، همه خوب بودن و با یه سحر و جادو همه خوب میشدن. من چقدر سادم. من چقدر احمقم. !آره خدا نشسته منو سرپا کنه همه اجنه و ارواح هم دست به دست هم دادن حالم خوب بشه. چقدر من سادم و ابله، خاک برسرم کنن. آدمیزاد وقتی اذیته ها به هرچیزی چنگ میزنه میخواد نپذیره حالش اینقدر افتضاحه ولی من گاوم و همچنان خودمو جر میدم که آره اینقدر هم بدبخت نیستی تو ولی حقیقت اینه که من بدبختم خاک تو سرم دلم میخواد یکی بپیچونتم بهم و اینقدر بزنه منو خون بالا بیارم بگه آخه چقدر تو الدنگ و خری. تو بدبختی بعدش در حالی که صداش بیست بار اکو میشه تو مغزم بمیرم نیست شم نابود شم. من یه آدم محقر عوضیم که حق هیچیرو نداشتم نه حق زندگی نه زنده بودن. بجز ضرر و زیان هیچی برا خودم و اطرافیانم نداشتم + نوشته شده در هفدهم فروردین ۱۴۰۲ ساعت ۵:۱۰ ق.ظ توسط لولیوش مغموم &nbs

برچسب: نویسنده: غزل رضاپور تاريخ: يکشنبه 20 فروردين 1402 ساعت: 18:31

برادران لیلا هیچی نداشت وفقط دیالوگ آخر نوید محمدزاده برام جالب بود و تونستم باهاش همزادپنداری کنم وگرنه همش سیاهنمایی و فحش و مسخره بود. من بشدت از کسانی که فحش میدن متنفرم چون خودمون بخصوص بابام اینطوریم از افرادی که دهن گشادشون رو وا میکنن و لجن میگن و دهنشون بوی تعفن میده و از شدت فحش دادن دهنشون گس شده متنفرم متنفر. هیچی نداشت بی فرهنگیه که بگم همون بهتر که لو رفت چون زحمت کشیده بودن براش ولی حیف بود خیلی پول صرفش بشه. فعلا ابد و یک روز برام در درجه ی اوله هنوز. خیلی کپی کاری بود بخصوص اونجا که لیلا با علیرضا صحبت میکنه خیلی شعارگونه بود و حال بهم زن.+رفتن خونه عجوزه ی سگی که مادر همه بدبختیهامونه و این مرتیکه از شیکم این اومده بیرون. من که حالم از تک تکشون بهم میخوره انگار نجس و جنی هستند پر از حس منفی.+درین حد عقلم نمیکشه که نمیدونم نوشتم رفتم برا طلاهام یا نه؟ نزدیک شصت تومن میشد و نفروختم چون میدونستم باهاش هیچ غلطی نمیتونم بکنم! سه تا النگو و دوتا مدال فروختم که بشه باهاش یه زنجیر نسبتا سنگین و یه دستبند متوسط رو به ایین بخرم. نمیخواستم یه تیکه بشه چون مجبور بودم هر ازگاهی بفروشم و به یه زخمیم بزنم.+امسال که گذشت بیشتر کار کردم و دستآورد خاصی نداشتم. چرا البته، ارشد قبول شدم که کم چیزی نبود ولی بخاطر پانیک و پول نرفتم. کاش قبول نمیشدم ولی مریض هم نه، کاش مسابقه نمیرفتم ولی بیمار هم نه، کاش یه آدم ساده و معمولی بودم ولی عصبی و متشنج و بی خود نه، کاش یه دختر معمولی با سواد متوسط بودم که بزرگترین دغدغم شوهر کردن و بعدشم بچه داری و پختو پز بود. کاش بابام کارگر بود و سر یه سفره غذا میخوردیم.+تست بیشتر به یادگیریم کمک میکنه. حالم از قانون اساسی بهم میخوره. کلا حالم از ح

برچسب: نویسنده: غزل رضاپور تاريخ: يکشنبه 6 فروردين 1402 ساعت: 20:15

دیروز با مشاور رفتم بیرون بهم نزدیکتر شد و منم که سفت چندبار گفت تو چقدر سفتی. باورش نمیشد راست گفته باشم اینم مثل هرکسی بیشتر به فکر خودشه و خوشم نیومد ازش. شاید شمارشو پاک کنم نمیدونم چرا دیوونم میخوام حفظ کنم و پاک کنم. من که بهش کاری ندارم ولی نمیدونم چرا شاید حس ناخوشایندم کم میشه اینطوری.+دیروز قرار بود برم خونه مجی که نرفتم اولش گفت شبش گفته بود صبح که من نشد و بهش پیام دادم بعد از ظهر نوشته لطفا با اسنپ بیا ماشین ندارم. منم الکی نوشتم لوکیشن بفرست که بهونه بیارم نرم که دیر شد و گفت گفته بودم صبح بیا. زرشک همینم مونده با پای خودم پاشم برم خونه یکی+نمیدونم برم پیش یه مشاور دیگه یا کلا رهاش کنم از درمان دور میشم اینطوری اصلا نمیدونم تأثییر داشت یا نه بغیر اینکه یکی کل بدبختیهامو یکجا میدونه+بابام از صبح دیروز غر میزد و اذیت میکرد مامانم خیلی صبوره و دیروز که مرتیکه رفت بیرون کلی گریه کرد. میگه درو باز نکنید رو هیشکی دومادمون اومد فکر کن ما جرأت نداشتیم درو وا کنیم روشون رو دوباره و سه باره که پیچوندیم که خواهرم که میدونه چه خبره و اونم خر که نیست.دلم میخواد یه خانمی بشم برا خودم که با هیچ کدوم ازین کفتارا نرم بیرون و احساس نیازی نکنم بهشون. کسی هم نیست که منو برا ازدواج بخواد یعنی خودمم هیچ کدوم ازینا برام جذاب نیستن یه مشت مفتخور و حشری پشری که هیچ کدومشون هم قصد ازدواج ندارن داشته باشن هم با کسی مثل من ازدواج نمیکنن مگه خرن بیان با یه آدم بیمارو غرغرو که سرتاپاش مشکل و مرضه+منابع زیاده خیلی نمیدونم کاش نمیخواستم برم کار خوبه یه بهونه بیارم و یکی دو هفته نرم کار ولی پولو چیکار کنم هرچند که اگه میدونستم قبول میشدم این هیچی نبود و میشد ازش گذشت + نوشته شده در

برچسب: نویسنده: غزل رضاپور تاريخ: يکشنبه 6 فروردين 1402 ساعت: 20:15

صفحه بندی